وقتی جزوه ات را باز می کنی، دو حالت وجود دارد: یا درس می خوانی، یا درس نمی خوانی. خیلی پیچیده نیست. نه؟ ولی خب اگر حالت دوم باشی گاهی پیچیده می شود. بدجور هم پیچیده و خط خطی و سیاه و کثیف می شود. مثلِ جزوۀ من. یک خط انگلیسی، یک خط ترجمه اش، یک خط شعرِ خودم، یک خط شعرِ شاملو، گوشه هایش سیاه قلم، گوشه هایِ دیگرش داستان و خلاصه ردی از همه چیز آنجا هست. گاهی هم از این ترواشاتِ الکیِ ذهن چیزهایی ظهور می کنند که باعث می شود موبایلت را برداری و حتی از آنها عکس هم بگیری. بعد تازه به این نتیجه برسی که بهتر است آن را تویِ وبلاگت بگذاری و تقدیمش کنی به کسانی که اسم شان در خاطرت بود.
این پست مالِ دوستانم است. یکهو همین جوری اتفاق افتاد. مثلِ دوستی های مان.
این طراوت است. اگر من جایِ او بودم همچین امضایی برای خودم انتخاب می کردم. 
گلناز به خوبیِ طراوت نشد؛ ولی خب بد نیست. مثلِ خودش هنری است حداقل!
منصوره انصافا خیلی خلاقانه شد. تمیز و جمع و جور. خوشمان آمد.
«ر» آخرِ نگار را نمی دانستم چه کار کنم. همین جور کشیدمش.طوفانی شد. مثلِ خودش!
همین.
پی نوشت 1: اعتیادِ این روزهایِ من :
الف. شکلات کیت کت. واقعا بسته بندی اش هوسناک است.
ب. این آهنگِ فلک از جوان هاجو. خوانندۀ کُردِ سوریه است. خیلی هم متشخص و بااصالت است. گوش بدید حتما.
پی نوشت 2: کاش اسمم » خاتون» بود.
پی نوست 3: یکی به من بگوید چطور می شود از نوشته هایم در ووردپرس کپی تهیه کنم. کمک!
پی نوشت 4: برایِ دوستان وبلاگی ام احترام و ارزش بسیار قائلم وهمیشه به آنها فکر می کنم. حتی توی جزوه ام.
دسامبر 27, 2010 در 9:23 ق.ظ. |
مرسی منای عزیزم… باور می کنی که من هم بعضی وقتا به تو فکر می کنم… خصوصا مدتی است که قبل و بعد از دیدن هر فیلمی به تو فکر می کنم و دوست داشتم با هم درباره ش بحث می کردیم و توی سر و کله هم می زدیم…. نوشته ام هم دقیقا مثل من است.. طوفانی و ناآرام…. تو یکی از بهترین دوستان وبلاگی من هستی…. مرسی از اینکه هستی
دسامبر 27, 2010 در 10:44 ق.ظ. |
عزیزمی نگار.هرچی گفتی حرفِ منم هست.قبلا هم بهت گفتم. دقیقا حسِ خواهر رو برایِ من داری.
دسامبر 27, 2010 در 9:25 ق.ظ. |
من چی می تونم بهت بگم جز این که عاشقتـــــــــــــــم (Kiss)
این برای من خیلی ارزشمنده که بدونم حتی در خلوت دوستام هم جایی دارم..و شک نکن که خودت هم تا ابد دوستمی و در قلبم باقی می مونی حتی اگر هیچ دنیای مجازی ای هم وجود نداشته باشه..
این امضا عالی شد..خیلی هم عالی..خیلی خیلی دوستش دارم..
دسامبر 27, 2010 در 10:45 ق.ظ. |
ماهی عزیزم. دیگه دوست تون دارم خب.
دسامبر 27, 2010 در 9:32 ق.ظ. |
امضای اسممان را هم عزیز می داریم!
دسامبر 27, 2010 در 10:46 ق.ظ. |
من چاکرِ دوستِ فهیم و نویسنده ام هم هستم و اتفاقا اینجانب زرت و زرت ازش نقل قول میاورم و اتفاقا زرت و زرت پستهایش را بلند بلند می خوانم تا به سمع و نظرِ همگان برسد. فدایت شوم
دسامبر 27, 2010 در 10:21 ق.ظ. |
اگه منظورتون از «کپی» همون بکاپ یا پشتیبان هست میتونید در پانل مدیریت وردپرس و در قسمت «ابزارها» گزینه ی «برون بری» رو انتخاب کرده و بعد هم در صفحه ی بعد، روی دکمه ی «دریافت پرونده ی برون بری شده» کلیک کنید؛ اینطوری یه فایل xml براتون درست میکنه که میتونید روی کامپیوتر ذخیرش کنید و بعدا هر موقع که خواستید نوشته ها و تنظیماتتون رو به حالت ذخیره شده برگردونید.
دسامبر 27, 2010 در 10:47 ق.ظ. |
بسیار ممنون.
دسامبر 27, 2010 در 8:21 ب.ظ. |
فرمودم: دوست یکی از میوه های بهشتی است.
دسامبر 28, 2010 در 6:20 ق.ظ. |
بسیار جامع فرمودید
دسامبر 29, 2010 در 12:31 ب.ظ. |
منا منا منا منای لعنتی … نه! خاتون لعنتی من …
فعلا کامپیوتر نرسیده. اومدم کافی نت.
باورت نمیشه اون لحظه ای که این پست رو خونده بودم چه حسی بهم دست داده بود. خودمم الان دقیقا یادم نمیاد. ولی میدونم خیلی ویژه بود. از این ارزشی که به دوستات میدی احساس غرور کردم …
خاتون لعنتی من …
دسامبر 30, 2010 در 10:15 ق.ظ. |
جاتون رو سرِ ماست بانو! عزیزمی
ژانویه 18, 2011 در 7:15 ق.ظ. |
اعتیاد شما ستودنیست و خاتون هم می گوییم به شما … کی به کیست؟ فقط هوس نکنی گلابتون بشوی چون کاراکتر محبوب داستان های من است. ان وقت خط روی خط می شود
ژانویه 18, 2011 در 8:29 ق.ظ. |
نه همون خاتون کفایت میکنه